تبليغاتX
انديشيدن با انكار.

انديشيدن با انكار.

روزنوشت هاي روزبهان.

-

سال جدید  شروع شد. ننوشتن در این مدت هم مثل تمام کارهای دیگری که باید انجام می دادم و نمی دادم، هم از سر تنبلی همیشگی بود، هم شاید به این دلیل که حرف خاصی نداشتم برای زدن، حرفی که این جا، جای گفتنش باشد، انگیزه اش هم دیگر نبود که انگیزه ی این جا نوشتن زاده ی امیدی بود که دیگر نبود و نیست.

درگیری اصلی این جا در ۲ ماه آینده انتخابات ریاست جمهوری خواهد بود. انتخاباتی که پایان اش به هنگام حضور خاتمی پیچیده بود و حالا که او نیست پیچیده تر. در این جا در این مورد بحث خواهیم کرد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 22:57  توسط روزبهان.  | 

پان ايرانيست ها يا كمونيست ها.

فكرش را هم نمي كردم كه تا پايان تاريخ، پان ايرانيست ها در دانشگاه پرچم شان را بالا ببرند. 17 آذر، دانشگاه تهران. آمده اند تا فرياد بزنند كه دانشگاه زنده است! پان ايرانيست ها كه گويا خيلي نگران حضور كرد ها و ترك ها در مراسم روز دانشجو هستند، پرچم شان كه كوچكترين تفاوت ها را با پرچم آلمان نازي دارد به بالا مي برند و آن هايي را كه در تلاش براي پائين آوردن آن پرچم اند با سلاح سرد تهديد مي كنند. و اين گونه است كه راسيست ها و شونيست ها درگير مي شوند.

و اين وسط، خبرگزاري فارس كه كاري جز پرونده سازي و لجن پراكني ندارد مي نويسد: "در طول برگزاري اين تجمع غيرقانوني و در زماني كه تجمع‌كنندگان در مقابل دانشكده فني جمع شده بودند، يكي از شركت كنندگان پرچم كمونيست‌ها را بالاي سر برد كه تعدادي از دانشجويان ديگر به سمت وي هجوم برده و موجب درگيري شدند." و كيهان حضور فعالين چپ را چشمگير مي داند.

فاشيست ها داد سخن سر مي دهند كه "آقا جان، ما بوديم." بخوانيد اين جا را ( و البته بترسيد از روزي كه اينان را قدرتي باشد).

http://hemasechaldoran2.blogfa.com/post-71.aspx

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 17:34  توسط روزبهان.  | 

اوباما برد.

آخرين نتايج مي گويد كه 62 ميليون نفر به اوباما راي داده اند. در تاريخ امريكا هيچ يك از نامزد هاي انتخابات رياست جمهوري به اين ميزان راي نياورده اند. بعد از او بيشترين راي را همين مك كين آورده، 55 ميليون و سپس گور بوده كه در انتخابات سال 2000، 51 ميليون راي آورد، حدودا!


نمي توان از حالا گفت كه آمدن اوباما چه تاثيري در جهان خواهد گذاشت. اما چند نكته براي من روشن است. اول اينكه نومحافظه كاري براي هميشه رفت به فاضلاب تاريخ. بميرم براي اين دل سپردگان ايراني اش كه خود را ليبرال مي ناميدند. و در ثاني، براي من روشن است كه انتخاب اوباما، به معني تحقق روياي لوتركينگ- برابري حقوق و موقعيت سياهان و سفيدان- نيست. آيا اگر هيلاري كلينتون به رياست جمهوري امريكا مي رسيد مي شد نتيجه گرفت كه برابري جنسيتي در امريكا موجود است؟ به وضوح نه، با وجود اين كه سياهان و زنان بايد اين حق و موقعيت را داشته باشند.

آن هايي هم كه مي گفتند كه يك سياه رئيس جمهور امريكا نمي شوند ديدند كه اشتباه كردند. خيلي بايد جالب باشد حال سياه پوستاني كه در جواني شان در دهه هاي 50 و 60 آن همه تحقير شده اند و هم اكنون، مستر پرزيدنت، يكي از آن هاست.
انتخابات امريكا  جالب بود. بايد امريكا را بيشتر مطالعه كرد. درك مان از امريكا نه ناقص، كه به گمان ام يك سره اشتباه است. كاشكي ما هم حق راي داشتيم.



+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 10:59  توسط روزبهان.  | 

هيپيزم و سياست راديكال.

داشتم كتاب "جنبش دانشجويي امريكا" ترجمه ي نادر فتوره چي و مقاله ي "مانيفست هيپيزم" كه در حقيقت سخنراني يكي از رهبران هيپي ها در سال 1970 بود را مي خواندم. در همان لحظاتي كه داشتم احساس هيپي بودن مي كردم چنان حرف نابخردانه اي زد كه همان جا مرزبندي قاطع خودم را با هيپيزم فهميدم و در جا اعلام كردم. مي داني چه گفت؟ گفت كه هيپي ها گياه خوارند. كوفت بخوريد.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 0:18  توسط روزبهان.  | 

ساندويچي خبري براي ديدن.

۱. تروي بايد از يونان شكست مي خورد. نه به دليل ضعف يا نابودي خدايانشان، و نه مثلا به دليل ضعف در نيروي دفاعي يا ديوار هاي سر به فلك كشيده شان. تروي آن گاه نابود شد كه پنداشت يوناني ها مي خواهند با آن ها از در صلح و صفا وارد شوند. " من از يوناني ها مي ترسم، حتي وقتي هديه مي آورند."

     تمامي نيروهاي فكري- سياسي ايران خاطره ي خوشي از امريكا ندارند. لازم نسيت كه سياهه اي از كودتاهايي كه امريكا آن ها را طراحي يا حمايت كرده و در خارج از امريكا بر عليه دولت هاي مردمي اجرا شده بياوريم تا مطمئن شويم كه امريكا به دنبال خير ملت هاي ديگر نبوده. هواداران اسلام سياسي، ملي گراها، سلطنت طلبان و چپ ها، جملگي از نقش امريكا در ايران ضربه خورده و مردم ايران قرباني آن بوده اند. با اين پيشينه من اين گزاره ي طرفداران امريكا را كه مي گويند " منافع ملي ايران در اين برهه ي زماني با منافع امريكا نزديكي دارد" و صداي امريكا را هديه اي از طرف وزارت امور خارجه ي امريكا به منتقدين حكومت ايران مي دانند نمي فهمم. نمي دانم چرا ياد اين داستان مي افتم، اما نمي خواهم اشتباه تروي را انجام دهم.

2. جهان موجود جهان "زبان" هاست. آن چه  كه تفكرات و رفتار انسان ها را شكل مي دهد، همانا نتيجه ي مستقيم " زبان" آن هاست. به گمان ام اين گونه بوده است كه پس از برخوردهاي انسان ها با هم، ابتدا از "اصوات" براي ارتباط برقرار كردن استفاده كردند و پس از آن بود كه زبان زاده شد و هزاره ها طول كشيد تا خط اختراع شود و بشر دانش اش را ثبت كند. زبان هاي اوليه به نسبت زبان هاي امروزي "سخت تر" بود- و منظور من از سخت تر اين است كه سخن گفتن به آن ها سخت مي نمود- و مفاهيمي را هم كه پوشش مي دادند بسيار كمتر از زبان هاي امروزي بود، كه جهان آن روز بسي كوچك تر از جهان امروز بود. وسعت جهان را براي هر شخص، وسعت دامنه ي زباني او را تعيين مي كرد( و شايد هم باالعكس). زبان سخت و پيچيده( ولي با كاربردهاي اندك) باعث شد كه توليدات مغزي انسان ها هم پيچيده باشد: اولين علم بوجود آمده "ستاره شناسي" بود كه با وجود پيچيدگي هاي ظاهري فراوان اش بيشتر "شيرين كاري" مي نمود. بشر تقويم را ساخت و زندگي منظم را آغاز كرد. شهرنشين شد.

3. پديده هاي طبيعي به سوي بيشترين "آنتروپي" حركت مي كنند. در معنايي، پديده هاي انساني نيز به سوي ساده شدن- و منظور از ساده شدن اين است كه صورت ظاهري و كاربردي شان آسان تر مي شود- شايد دليل آن اين است كه زبان هاي بشري به سوي ساده تر شدن حركت مي كنند. ملتي را كه زبان ساده تري دارد نوعا هوشمندتر از ملتي مي دانند كه زبان پيچيده تري دارد. ما در زندگي روزمره ي خود نيز سعي مي كنيم از ساده ترين واژه ها و ساختارهاي زباني استفاده كنيم( مثلا براي مان خواستني تر است كه بگوييم سي.دي تا لوح فشرده). حتي اگر اين واژه ها، عاريتي و متعلق به زبان ديگري باشند.

4. منطق جوامع سرمايه داري اين بوده( و كماكان هست) كه بايد بيشترين مصرف صورت پذيرد تا توليد ( كالا ها) نيز افزون تر گردد. و سود نيز بيشتر. براي مصرف بيشتر يكي از راه ها اين بود كه مصرف شان ساده تر گردد(  استفاده از اتومبيل هاي اتوماتيك پيشرفته ي امروز، ساده تر از اتومبيل هاي قديمي است، هر چند كه ساختار خودشان پيچيده ترند).

5. جامعه ي سرمايه داري، همه چيز را به كالا تبديل مي كند. ديگر نه هنر مجردي باقي مي ماند، نه علمي، نه هيچ چيز مجرد ديگر. همه چيز كالايي است تا بيشترين سود را به صاحب سرمايه منتقل كند. و گفتيم كه براي بيشترين سود بايد كالا ها به ساده ترين شكل ممكن مصرف شوند: اين گونه بود كه در عصر ما  "بك استريت بويز" جانشين "پينك فلويد" شد، فهيمه رحيمي جانشين محمود دولت آبادي، پائولو كوئيلو جانشين رومن رولان، و در موسيقي اعتراضي هم "هيچ كس" جانشين "فرهاد مهراد" شد! ( بديهي است كه از هرگونه بحث "ارزشي" دوري مي كنم و تنها روند انتقالات تاريخي را يادآوري مي كنم و يك سره بحث ارزشي را به موضوع وارد نمي دانم. مهم اين است كه فهيمه رحيمي هيچ آگاهي اي از وضع موجود به خواننده اش نمي دهد و مي توان ان را ايدئولوژيك دانست.)

    در روزگار ساده شدن و كالايي تر شدن، كمترين وقت براي كارهاي غير ضروري انسان ها مانند "غذا خوردن" باقي مي ماند. پس " ساندويچ" ها پا به عرصه ي وجود مي گذارند: اين قدر وقت انسان كم است كه هنر آشپزي و لذت خوردن غذاي لذيذ ديگر موضوعيتي در زندگي روزمره ي مردم ندارد. پس ساندويچ بخوريد. سانديچ- براي من- نماد آساني مصرف است.

6. خبر نيز يك كالا است، و عجيب پيچيده كالايي است! كالايي كه بايد شرايط مستبدانه ي جامعه ي سرمايه داري را قسمتي از وضعيت طبيعي اجتماع نشان دهد. مصرف كننده ( پيام گيرنده) ي اين كالا توده هاي مردم هستند، توليد كننده اش نيز رسانه ها و سفارش دهنده( سود برنده، پيام دهنده) اش هم سرمايه داري و دولت هاي دست نشانده اش. هيچ جماعتي "از سر بي كاري" يا "قربه الي الله" خبر رساني نمي كند.

خبر رساني در اين راستاست كه آن چه را در ذهن توده ها جا بياندازند كه در راستاي منافع آن هاست . يك اتفاق واحد در دو رسانه كه منافع متفاوتي را نمايندگي مي كنند به اشكال گوناگوني روايت مي شود.  به عنوان مثال، شبكه هاي تلويزيون دولتي ايران از موفقيت هاي موشكي سپاه پاسداران داد سخن سر مي دهند و در همان هنگام، بخش فارسي صداي امريكا، اين خبر را مخابره مي كند كه يكي از موشك ها شليك نشده يا فن آوري موشكي جمهوري اسلامي بر خلاف ادعاي اين رژيم عقب مانده و دست چندم است.

   در دنياي رسانه ها چيزي به عنوان "واقعيت" وجود خارجي ندارد. ژان بودريار، متفكر شهير فرانسوي، دنياي امروز را به شدت تحت تاثير رسانه ها مي داند. او معتقد است كه در جهان امروز، رسانه ها التقاطي از تصاوير واقعي و دروغ هاي سرگرم كننده به وجود مي آورند كه يك "واقعيت مجازي" را ايجاد مي كند. آن گاه است كه براي ما اخبار جنگ ها و كشتارها و حمله ها تحت عناويني مانند صدور دوكراسي و جنگ عليه تروريزم تبديل به يك سرگرمي و عادت مي شوند. و خشونت را در عراقي ها و افغانستاني ها مي يابيم، نه در  سربازان و جهاني سازي امريكايي.

  لازم نيست براي رد ادعاي صداي امريكا در "بي طرفي" اش و "اين كه تنها اخبار را منتشر مي كند" مثالي آورد. صرف اين ادعا بي معني، مسخره، ريا كارانه و در راستاي فريب افكار عمومي است.

7. صداي امريكا، نمي تواند هيچ كمكي به آن چه "جنبش دموكراسي خواهي" در ايران مي نامدش بكند( جنبشي كه صد البته موجود نيست. تنها فعاليت صداي امريكا در اين راستا انتقاد از تقريبا تمام نيروهاي داخلي و مطرح كردن تبعيديان خارجي است كه جايي در معادلات سياسي امروز ايران ندارند.). حمايت صداي امريكا از هر جرياني، تاييد كننده ي اين گزاره ي امنيتي  حاكميت است كه اين نيرو، امريكايي است و اسبابي براي سركوب آن فراهم مي شود. به ياد آوريد حضور چند باره ي احمد باطبي در صداي امريكا در آستانه ي 18 تير كه تصديق كننده ي اين گزاره ي حاكميت بود كه جنبش دانشجويي در ايران، وابسته و در راستاي منافع ايالات متحده است. صداي امريكا، ماهيتي پارادوكسيكال دارد و نمي تواند كمكي به نيروهي داخل ايران باشد.

   حال فرض كنيم كه تضاد ستيزه جويانه اي كه بين ايالات متحده و جمهوري اسلامي موجود است از بين رود( كه از ذهن من- حداقل در اينده ي نزديك- بيرون است). و حاكميت، منتقدين خود را با برچسب "امريكايي" مواجه نكند. آيا صداي امريكا مي تواند شبكه اي اگاهي بخش به مردم ايران و در راستاي منافع " جنبش دموكراسي خواهي" ايران( يا نيروهاي منتقد داخلي) باشد؟

   ادعاي نگارنده اين است كه  خبر رساني صداي امريكا، ماهيتي فريب كارانه دارد كه سعي دارد با "ساده سازي" و تحريف اخبار جهاني مخاطب خود را در راستاي منافع امريكا فريب دهد. به رويكرد صداي امريكا در مورد برنامه ي اتمي ايران نگاهي كنيم: تكرار پياپي اين ادعا كه ايران بدنبال سلاح هسته اي است و اين كه امريكا براي دفاع از امنيت جهان ( كه خود بزرگ ترين مختل كننده ي آن است) اجازه نخواهد داد كه جمهوري اسلامي برنامه ي اتمي اش را به سر انجام برساند.  و دو كارشناس خبره ي سياسي صداي امريكا در برنامه ي "تفسير خبر" مورخ  9.5.87 ادعا مي كنند كه شنبه ي بعدي آخرين فرصت جمهوري اسلامي براي تعليق غني سازي است. در حالي كه هفته ها گذشت و هيچ اتفاقي نيافتاد. يا به ياد آوريد خبر صداي امريكا را در مورد جنگ گرجستان و روسيه در اوستياي جنوبي، كه با تغيير آن چه كه اتفاق افتاد اخباري منحرف را مخابره مي كرد. و فراموش شد كه گفته شود آن دولتي كه ابتدا به قواي نظامي متوسل شده است گرجستان بوده است و ذكر نكرد كه اكثر اهالي آن جا شهروند روسيه و خواستار جدايي از گرجستان بوده اند و گرجستان مخالف رفراندمي براي مشخص شدن نظر مردم بوده است. صداي امريكا با بزرگ نشان دادن خطر جنگ سردي دوباره، قرار داد موشكي امريكا و لهستان را توجيه مي كند. و نمي گويد كه چرا از ديدگاه آن ها در كوزوو و مونته نگرو مي توان رفراندوم براي جدايي انجام داد ولي در اوستياي شمالي نمي توان!

8. صداي امريكا، ساندويچي خبري است! ساندويچ غذاي كاملي نيست، اما اين گونه مصرف مي شود! صداي امريكا، خود را شبكه اي نشان مي دهد كه مي تواند تمام نيازهاي خبري يكي ايراني را پوشش دهد: خبر هاي روز را مي گويد، تفسير مي كند، برنامه ي زنان دارد، ميز گرد( هر چند مضحك و بدون چالش) دارد آن هم "با شما"!! تا احساس كني كه زنجيره ي ارتباطي ات با اين شبكه كامل است و نيازي به خبر ديگري نداري! البته نبايد پايت را از گليم ات دراز تر كني و سوالات بي ربط بپرسي، كه در اين صورت آقاي بهارلو تماس ات را قطع مي كند. اين گونه، جلوي دسترسي ات به اخبار واقعي تر و تحليل هاي راديكال را مي گيرند و ذهن تو را مانند خود مي كند: ساده، سطحي، دروغين و در راستاي منافع امريكا. و آن گاه است كه گفتمان امريكا را بسط مي دهد: فلسطيني ها و حزب الله تروريست و "ستيزه جو" مي شوند و چكمه پوشان امريكايي حافظ دموكراسي!

نه! من هديه تان را نمي خواهم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 16:29  توسط روزبهان.  | 

در لزوم صداقت و در نقد صداقت محسن نامجو.

محسن نامجو را چند سالی است که می شناسم. در موسیقی سنتی ایران ساختار شکن بود. اجرایش قوی بود. باسواد می نمود و اشعارش عادی نبود. و این ها برای من خواستنی بود. کم کم وارد عرصه ی عمومی شد و معروف تر. به اروپا می رفت و اجرا می کرد. و سنتی ها از هر قماش اش او را دوست نمی داشتند.

 

آلبوم هایش را می شنیدیم و لذت می بردیم. بسیاری از آهنگ هایش ساخته ی خودش نبود و صرفا کپی ای بود از کارهای فرنگی. گذشت تا آلبوم "ترنج" به طور رسمی پخش شد. و او مدام شاکی بود که چرا آثارش بدون آن که بخواهد کپی می شوند و شنیده. اولین موضع گیری ای که کمی به او بدبین شدم موضع اش در مورد وزارت ارشاد بود هنگامی که مدعی شد که آن ها حق دارند که اجازه ی پخش آثارش را ندهند( نقل به مضمون). او از این لفظ بی معنی استفاده کرد و گفت که ساخته هایش "دفترچه ای شخصی" اند و برای پخش عمومی خوانده نشده اند! و ان دفترچه های شخصی را در کنسرت هایش بی محابا باز می کرد و به اشتراک می گذاشت.

پیش خود می گفتم که هیچ کسی کامل نیست. اما "ندامت نامه" ی آخر او جای هیچ شک و شبهه ای باقی نگذاشت. داستان از این قرار است که "برادر سلیمی" ملقب به "خادم القرآن" از او شکایت کرده که چرا در یکی از اهنگ هایش قرآن را به لحنی که به نظر ایشان توهین آمیز رسیده است خوانده است. آقای نامجو هم خواسته اند که معذرت خواهی کنند و غائله را ختم به خیر کنند. تا این جای کار را شاید نپسندم، اما نقدی بر او وارد نیست. اما نوشته ی او چنان زبونانه است که حالم را به هم می زند. شاید این مسائل برای من مهم باشد اما گویا برای محسن نامجو این گونه نیست:" آدمی در هر حال باید استقلال خود را از دستگاه حاکمه حفظ کند. این که ژست منتقد بودن بگیری( حتی در آهنگ هایت) و سپس این گونه ندامت نامه بنگاری عین بی هویتی و بی بته ای است" . اما کسی که می گوید "چرا كه اگر ايران ‏اسلامي را نفي كنم يعني بيش از ۳۰ سال هوايي را كه استشمام كرده‌ام نفي مي‌كنم، يعني مشخصا خودم و تمام ‏ريشه‌هايم نفي شده است و من چنين بي‌بته نيستم. ‏"( نقل از نامه ی ایشان) قطعا نه تنها بی بته و بی اصالت که شریک این هوای ۳۰ سال-گرفته است.

ایشان می افزایند: "مگر كدام ما ضامن پاسخگويي به تمام تجربياتي كه در خلوتي شخصي‌ و منزلي ‏شخصي، انجام مي‌دهيم هستيم؟ اين جهنمي است كه دنياي رسانه براي ما ايجاد مي‌كند و سوءتفاهمي به اين بزرگي ‏را موجب مي‌شود."و می افزایند : " اين درست مثل اين است كه كسي خداي ناكرده با ‏دوربينش سر در شخصي‌ترين حريم‌هاي زندگي خصوصي من و شما كند. "

و این دفاع نامجو یک سره دور از منطق است. اگر ایشان می پذیرند که به قرآن توهین کرده اند ترجمه ی این جمله شان این است که:" من در خلوت به قرآن توهین می کرده ام!! و من این جسارت را نداشته ام و نمی خواسته ام که توهین ام را همکان بشنوند!!!!! پس مرا عفو کنید!"

ای کاش نامجو با حفظ استقلال و نه با پوزش از مراجع عظام و مادر و یاد کردن از "وان یکاد" دور گردن، پوزش می خواست و داستان تمام می شد. آن هایی که ماندگار شده اند به این دلیل بوده که از ادبیات دستگاه حاکمه دوری می کرده اند.. به این دلیل است که تختی هنوز برای ایرانی ها جهان پهلوان است و رضازاده را بسیاری دوست ندارند و لعن و نفرین می فرستند، با این که رضازاده از تختی بسیار پر افتخار تر است اما اعمال اش او را از جاودانه شدن در دل ایرانیان دور داشت. هنگامی که از در و دیوار این شهر نشانه های ریاکارانه ی مذهبی می بارد یاد کردن از "وان یکاد" دور گردن وقیحانه و رياكارانه است، نه صادقانه و شجاعانه.

ای کاش نامجو به این جمله( که خط آخر ندامت نامه اش است اعتقاد داشت) اعتقاد داشت:" خداوند همه ما را در قرارگيري در راه راست و جبران اشتباه گذشته ياري كند."در این صورت حتما اشتباه اش را می پذیرفت و جبران می نمود. اما دریغا... و شاید من در مورد او اشتباه فکر می کردم.

متن ندامت نامه ی نامجو در کنار یک تحلیل بی محتوا/

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 2:57  توسط روزبهان.  | 

شركت واحد و نمونه اي از خصوصي سازي ايراني.

يادش بخير! سوار اتوبوس مي شديم با يك بليط 5 توماني، بعد آن بليط شد 10 تومان و بعد 20 تومان، و بعد در صورت نياز بايد از چند عدد از آن بليط ها استفاده مي كرديم. ارزان ترش را من به ياد ندارم. گران ترش را هم من نديدم.
هفته ي پيش سوار اتوبوس شدم. ار سر ميرداماد مي خواستم به پارك ملت بروم. از بليط خبري نبود. من و دوستم 300 تومان داديم و سوار شديم، يعني نفري 150 تومان. راننده هم عصبي بود. راه خودروهاي ديگر را مي گرفت و مي گفت بايد با اتوبوس بزرگ اش پرس شان كند! اين اتوبوس هاي خصوصي مثلا بايد امكانات رفاهي داشته باشند و از اين حرفا! كه خبري نبود البته و گرم بود درونش.
سر صحبت را با راننده باز كردم. 18 سال راننده ي شركت واحد بوده، و بعد براي حقوق و مزاياي بيشتر به شركت هاي خصوصي پيوسته. و بعد از 3 سال از هيچ يك از آن ها خبري نبود. از سنديكاي شركت واحد پرسيدم. گفت:" آن ها حرف كارگر را مي زدند، ولي انداختندشان در زندان و گفتند كه ضد انقلاب اند." و گفتم:"شما چه كردي در ان زمان؟" و هيچ نداشت كه بگويد. پياده كه شديم به دوستم گفتم كه "تمام اين سختي ها را بايد بكشد! كسي كه نمي دانسته كه راه امرار معاش آسان ترش سنديكا بوده نه شركت خصوصي! كه در شركت هاي خصوصي( به سبك ايران) راحت تر سركوب مي شوند و اسم بهره كشي نيز مي شود افزايش بهره وري."
همه ي ما در ناخود آگاه مان منتظر يك اتفاق غير قابل پيش بيني هستيم كه تمام معادلات را به نفع مان به هم بزند. و چونان اتفاقي هيچ وقت نخواهد افتاد. فرهنگ انتظار دستاويزي براي منفعل كردن توده هاست! راه حل، دخالت گري و تغيير معادلات به دست خودمان است. به هر روش كه مي توانيم.




+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 2:3  توسط روزبهان.  | 

پديده هاي احمدي نژادي در جهان احمدي نژادي، 1. علي كردان وزير كشور.

پديده ي امروز: علي كردان.
وجه بارز احمدي نژادي: صداقت و راستگويي مثال زدني، مدارك دانشگاهي كشكي.

گوشه اي از اخبار ديروز، امروز و فردا درباره ي ايشان:
ديروز: ايشان شارلاتان و دروغ گو هستند. دانشگاه آكسفورد بعد از 137 امين باري كه ايشان اصرار مي كنند كه از اين دانشگاه دكتري افتخاري گرفته اند در اعلاميه اي اعلان مي نمايد:" به جان پدر تك تك اساتيد مان، ما به ايشان مدرك نداديم."

امروز: جناب جاسبي رياست مادام العمر دانشگاه آزاد اسلامي كه اسلام از در و ديوار دانشگاه شان به بيرون مي پاشد اعلام مي دارند كه اين پديده ي احمدي نژادي از اين دانشگاه هيچ مدركي نگرفته اند. يعني ليسانس و فوق ليسانس ايشان هم پر! شارلاتاني به كنار، سطح وقاحت عجيب است!

فردا: مدير دبيرستان "دكتر حسابي" در اعلاميه اي اعلام مي كند:" آقاي علي كردان كه مدعي است در اين دبيرستان ديپلم گرفته اند از سال دوم دبيرستان سر كلاس ها حاضر نمي شده اند و به كفتربازي اشتغال داشته اند. ما مدارك دوم، سوم و چهارم دبيرستان ايشان را تكذيب مي نمائيم."
+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 5:52  توسط روزبهان.  | 

"اتاق فكر" حزب اعتماد ملي.

به اين خبر توجه فرمائيد:" شوراي مركزي و اتاق فكر حزب اعتماد ملي بعد از 10 ساعت جلسه آقاي كروبي را به عنوان نامزد حزب خود در انتخابات انتخاب كردند."
مهم ترين قسمت اين خبر براي من اين است: دقت كنيد كه "اتاق فكر" حزب اعتماد ملي نشسته اند 10 ساعت فكر كرده اند( 10 ساعت تمام با حضور اعضاي شوراي مركزي) و در نهايت به آقاي كروبي رسيدند. اگر فرض كنيم كه در اين اتاق تنها 5 نفر جا مي شوند و اعضاي محترم به اندازه ي برابر از بهره ي هوشي شان براي اين انتخاب تاريخ ساز استفاده كرده اند مطلوب است محاسبه ي متوسط بهره ي هوشي اعضاي اين اتاق.

اگر من را به زور پاي صندوق راي ببرند از بين احمدي نژاد و كروبي قطعا به احمدي نژاد راي خواهم داد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 15:49  توسط روزبهان.  | 

وبلاگ یک جست و جو گر شریک جنسی برای ازدواج موقت.

دست روزگار مرا به وبلاگی برد به نام همسری جهت ازدواج موقت از قم. نویسنده ی این وبلاگ در سمت چپ وبلاگ شان برای توضیحی بیشتر نوشته اند: " سلام
من اسمم محسن است و30 سال دارم از شهر قم و در دوره فوق لیسانس مشغولم و دارای معتقدات مذهبی میباشم
مشخصات:قد:175 -وزن:76- رنگ پوست:روشن-
دراین وبلاگ در مورد اهمیت وشرایط ازدواج موقت بحث میکنیم و البته موانع آن
در ضمن اگر خانمی شرایط ازدواج موقت را دارند برایم ایمیل بزنند ونیز به سوالاتتان در این زمینه پاسخگو هستم
آیدی من در یاهو:tanha_tanha942 برای گذاشتن آف
یا نظر خصوصی بزارین
شماره من:09364786956".

تا این جای قضیه که مشکل ندارد! شخصی مذهبی با جسارت در اینترنت به دنبال شخصی می گردد که با او صیغه کند( و این که من این حرکت را دوست ندارم اصلا مهم نیست). اما نوشته های او خیلی جالب اند. او "انکار" می کند که دنبال شریک جنسی است و می نویسند:" یکی نظر گذاشته :(دوست دخترا ودوست پسرا براساس عشق باهم رابطه دارند نه سکس ولی ازدواج موقت برای سکسه) باید خدمت ایشون عرض کرد یا تو ساده لوحی یا مارو ساده لوح فرض کردی

اگه مشکلت اولیه پیشنهاد میکنم این مقاله رو با دقت بخونی: دختران بخیه ای

چون حدس میزنم سایتش فیلتر باشه کل مقاله رو تو ادفامه مطلب آوردم حتما بخونیدش

ازینکه اینهمه جای حلال وحرامها عوض شده باید تاسف خورد....".

از این جای کار من مشکل دارم. مثلا در تضاد با این سخن شان می نویسند:"

ازدواج موقت

ازدواج يكي از راه‌هاي مهار شهوت مي‌باشد، به همين جهت به عنوان يك امر مستحب و داراي ترجيح در اسلام معرفي شده است. چون در شرائطي براي بعضي از افراد ازدواج دائم كه منجر به آرامش و سكون دائمي مي‌شود، ممكن نيست، لذا به عنوان جانشين از «ازدواج موقت» نام برده مي‌شود." و در پاسخ به بعضی انتقادها می نویسند:" یه دسته جدید از آدمهای عقده ای رو خوشبختانه من تو وبلاگم مشاهده کردم این چند وقت

میدونید چه کسانی رو میگم؟

خوب حق دارید ندونید

چون به خاطر مشکلات منکراتی نمیتونم نظراتشونو تایید کنم و شما هم نمیبینیدشون

ولی خیلی تاسف میخوردید اگه حرفهای بی محتوا وبی مغزشونو میخوندید

نمی دونید چقدر خوب توهین ونصیحت رو با هم مخلوط می کنند و به خورد آدم میدهند

اگه کسی بیخبر باشه فکر میکنه اینا عرفان رو به نهایت رسوندند

ای بابا

هرچی باشه ما هم تو همین جامعه بودیم

میدونیم پشت پرده چه جور آدمهایی هستند وچه....هستند

میدونم مشتاقید بدونید چی میگند به من

ولی نه

بیخیال خاطرتونو با مزخرفاتشون آزرده نکنید

همون بهتر که وقعی براشون نزاریم

.

.

مرا به رندی وعشق آن فضول عیب کند

که اعتراض بر اسرار علم غیب کند

کمال سر محبت ببین نه نقص گناه

که هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند."

من قبلا در "اندیشیدن با پتک" مقاله ای در مورد صیغه نوشته بودم به نام "با جسارت صیغه کن" و نظرم را در این مورد به طور کامل توضیح داده ام. آن چیزی که باعث شد من این پست را بنویسم این قسمت نوشته ی "محسن" بود که در بالا آورده ام:"

نمی دونید چقدر خوب توهین ونصیحت رو با هم مخلوط می کنند و به خورد آدم میدهند

اگه کسی بیخبر باشه فکر میکنه اینا عرفان رو به نهایت رسوندند

ای بابا

هرچی باشه ما هم تو همین جامعه بودیم

میدونیم پشت پرده چه جور آدمهایی هستند وچه....هستند." محسن گرامی‌‌‌‌ باید بداند که به نظر من کار اوست که شنیع است نه آنانی که در نظر او در پشت پرده چه می کنند. تو خیلی جسوری محسن جان. درود بر تو. این پست ات را من کاملا می فهمم. می دانم که در این پست آن چه را در مغز دارد می گوید:

مادر يكي از شاگردام بود حدود 32 يا 33 سالش بود تو مدرسه

يه بار براي مشاوره اومد پيشم

گفت ميخوام باهاتون مشورت كنم

گفتم بفرماييد:

گفت دوساله شوهرم فوت كرده من پيش مادرم وخواهرم زندگي

ميكنم

ولي خيلي باهاشون مشكل دارم منم خيلي عصبي هستم به

خاطر تنهايي ونيازهايي كه دارم....نگران دخترم هم هستم

 

بدون اينكه من بگم خودش راه ازدواج موقت را بهتر برا خودش

ميدونست و مي خواست نظر منو بدونه....

منم تاييدش كردم وگفتم اگر شخص مناسبتونو پيدا كرديد حتما

اقدام كنيد و راهنماييهاي ديگه مخصوصا راجع به دخترش...آرومتر

شده بود وتشكر كرد...وبعدشم با رضایت رفت

وقتی رفت یه چیز ذهنمو مشغول کرد اینکه:

فقط روم نشد خودم ازش درخواست ازدواج كنم به نظرم اومد

شرط مروت ومردونگي نبود به كسي كه به نيت مشاوره

وخيرخواهي پيش اومده طمعي داشته باشم و وقتي رفت

وجدانم ازين جهت راحت راحت بود

نظر شما چيه ؟

كار درستي كردم؟" ( تاکید از من است.)

خودت همه چیز را گفته ای و سخن کوتاه است. کارت - به هر صورت- خیر نیست وقتی انسان ها را طعمه ای جنسی می بینی که برای بدست آوردنشان طمع کنی. چه با صیغه چه بی آن. و می دانم که چون محسن ها کم نیستند در این جماعت.

 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 23:23  توسط روزبهان.  |